Toggle stanza 1
رخسار او ز می چو عرقناک می شود
1

رخسار او ز می چو عرقناک می شود

هر سینه ای که هست ز دل پاک می شود

2

افزود آب ورنگ لبش از غبار خط

آن خون کجا نهفته به این خاک می شود

3

زان سان که موم می شود از شعله نور پاک

دل چون گداخت شعله ادراک می شود

4

از زهد خشک سرکشی نفس شد زیاد

آتش بلند از خس وخاشاک می شود

5

آدم ز خلق خوش به مقام ملک رسد

خونی که مشک ناب شود پاک می شود

6

بر هر که تیغ می کشد آن آفتاب روی

صائب چو صبح سینه من چاک می شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور