غزل شمارهٔ 4286
Toggle stanza 1از خط نگاه پردگی دیده می شود
11
از خط نگاه پردگی دیده می شود
مژگان شوخ، سبزه خوابیده می شود
22
نتوان به پای سعی به کنه جهان رسید
در خویش هر که گشت جهان دیده می شود
33
تا راست می کنی نفس خود، بساط عمر
چون گردباد چیده وبرچیده می شود
44
در پله کسی که نبیند به چشم کم
سنگ سفال، گوهر سنجیده می شود
55
چشم بدست لازم آرایش جهان
طاوس خرج مردم نادیده می شود
66
هر کس شود ز سنگ ملامت حریربیز
چون سرمه روشنایی هر دیده می شود
77
صائب جهان خاک مقام قرار نیست
منشین برآن بساط که برچیده می شود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

