Toggle stanza 1
از حسن نوخطان دل ما تازه می شود
1

از حسن نوخطان دل ما تازه می شود

داغ کهن ز مشک ختا تازه می شود

2

هرچند کهنه می شود آن نخل دلپذیر

پیوند مهربانی ما تازه می شود

3

از استخوان سوخته تازه روی عشق

چون مغز، استخوان هماتازه می شود

4

عاقل به زیر دار نفس راست چون کند

اندوه من ز قد دوتا تازه می شود

5

خونابه اش به صبح قیامت شفق دهد

داغی که از ترانه ما تازه می شود

6

چندان که همچو کاه شود بیش کاهشم

امید من به کاهربا تازه می شود

7

نفس خسیس گشت ز پیری خسیس تر

از رخت کهنه حرص گدا تازه می شود

8

چون داغ تخم سوخته کز ابر تازه می شود

صائب ز باده کلفت ما تازه می شود

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور