غزل شمارهٔ 5711
Toggle stanza 1جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدم
11
جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدم
عبیر پیرهن از گرد کاروان دیدم
22
ربود خواب ترا در کنارم از مستی
ترا چنان که دلم خواست آنچنان دیدم
33
جز این که آب شدم دست شستم از هستی
دگر چه بهره چو شبنم زگلستان دیدم
44
ز شست صاف نشد تیر راست را روزی
گشایشی که من از خانه چون کمان دیدم
55
دل گرفته من چون ز باغ بگشاید
که در گشودن در روی باغبان دیدم
66
برابرست به عیش تمام روی زمین
که روی خویش برآن خاک آستان دیدم
77
از آن گذشت به خمیازه عمر من چو کمان
که من ز دور گردی از نشان دیدم
88
میانه وطن وغربت است بادیه ها
منم که داغ غریبی در آشیان دیدم
99
چو گردباد نفس می کشم غبارآلود
ز بس که کلفت ازین تیره خاکدان دیدم
1010
جواب آن غزل حاذق است این صائب
بهار دیدم و گل دیدم و خزان دیدم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

