Toggle stanza 1
جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدم
1

جمال یوسف ازین تیره خاکدان دیدم

عبیر پیرهن از گرد کاروان دیدم

2

ربود خواب ترا در کنارم از مستی

ترا چنان که دلم خواست آنچنان دیدم

3

جز این که آب شدم دست شستم از هستی

دگر چه بهره چو شبنم زگلستان دیدم

4

ز شست صاف نشد تیر راست را روزی

گشایشی که من از خانه چون کمان دیدم

5

دل گرفته من چون ز باغ بگشاید

که در گشودن در روی باغبان دیدم

6

برابرست به عیش تمام روی زمین

که روی خویش برآن خاک آستان دیدم

7

از آن گذشت به خمیازه عمر من چو کمان

که من ز دور گردی از نشان دیدم

8

میانه وطن وغربت است بادیه ها

منم که داغ غریبی در آشیان دیدم

9

چو گردباد نفس می کشم غبارآلود

ز بس که کلفت ازین تیره خاکدان دیدم

10

جواب آن غزل حاذق است این صائب

بهار دیدم و گل دیدم و خزان دیدم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور