غزل شمارهٔ 848
Toggle stanza 1به ادب نوش، جام دولت را
11
به ادب نوش، جام دولت را
مده از کف زمام دولت را
22
در چراگاه آرزو مگذار
توسن بی لجام دولت را
33
به نفس های آتشین چون شمع
زنده دل دار، شام دولت را
44
هزل در دیده ها سبک سازد
پله احتشام دولت را
55
به قوام آورد گران حلمی
باده کم قوام دولت را
66
دست جودست شمسه زرین
قصر عالی مقام دولت را
77
نتوان جز به دست حزم گرفت
آستین دوام دولت را
88
جوی شیرست چرب نرمی خلق
صحن دارالسلام دولت را
99
مد انعام، تار شیرازه است
دفتر انتظام دولت را
1010
می کند تار و مار، باد غرور
سر زلف نظام دولت را
1111
به دو دست دعا نگه دارند
شهسواران زمام دولت را
1212
در فلاخن نهد سبکساری
لنگر احتشام دولت را
1313
از بلندی پایه همت
نردبان ساز، بام دولت را
1414
صبح محشر نمی کند بیدار
باده نوشان جام دولت را
1515
اهل معنی به فکرت صائب
زنده دارند نام دولت را

