غزل شمارهٔ 3590
شاعر: صائب
Toggle stanza 1از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود
11
از ریاضت دل اگر آینه پرداز شود
چون صدف مخزن چندین گهر راز شود
22
طاقت حرف سبک نیست گرانقدران را
کاه، دیوار مرا شهپر پرواز شود
33
نبود سیرت شایسته خودآرایان را
که برون ساز محال است درون ساز شود
44
شده یک شهر به امید خرابی معمور
تا که را جلوه او خانه برانداز شود
55
نیست جز گوش گران، بار درین قافله ها
به چه امید جرس زمزمه پرداز شود؟
66
بر دل ساده من فکر علایق بارست
نقش بر بال و پرم چنگل شهباز شود
77
مغتنم دان دلت از عشق اگر گشت دونیم
کاین دری نیست به روی همه کس باز شود
88
نفس گرم من از بس جگرش سوخته است
کوه را ناله من سرمه آواز شود
99
شود از هستی خود در دو نفس پاک فروش
هرکه چون صبح به خورشید نظرباز شود
1010
نیست در طالع شیرین سخنان آزادی
جای رحم است به طوطی که سخنساز شود
1111
دل ما نیست تنک ظرف شکایت صائب
صبح محشر سر این شیشه مگر باز شود
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

