Toggle stanza 1
نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است
1

نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است

خضر را خون در جگر این نعل وارون کرده است

2

مهره مومی است در سر پنجه او آسمان

آن که حال ما اسیران را دگرگون کرده است

3

قمری ما از پریشان ناله های دلفریب

سرو را آشفته تر از بید مجنون کرده است

4

گرچه ما چون سرو آزادیم از قید لباس

همت ما دست ازین نه خرقه بیرون کرده است

5

دامن معنی به آسانی نمی آید به دست

سرو یک مصرع تمام عمر موزون کرده است

6

در ته گرد کسادی، گوهر شهوار من

خاک عالم را سبک در چشم قارون کرده است

7

می کنم در کوچه گردی سیر صحرای جنون

وسعت مشرب مرا فارغ ز هامون کرده است

8

برنمی آرند سر از زیر بال بلبلان

بس که گلها را خجل آن روی گلگون کرده است

9

هر چه با ما می کند، تدبیر ناقص می کند

درد ما را این طبیب خام افزون کرده است

10

بس که تشریف بهاران نارسا افتاده است

تاک از یک آستین، صد دست بیرون کرده است

11

آنچه در دامان کهسارست صائب لاله نیست

سنگ را محرومی فرهاد دلخون کرده است

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…