Toggle stanza 1
چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟
1

چند از بهار عشق قناعت به خس کنی؟

در آشیانه عیش به یاد قفس کنی

2

از خون لعل، تیشه مردان بهار کرد

زین کوهسار چند به آوازه بس کنی؟

3

در صیدگاه عشق، هما موج می زند

چون عنکبوت چند شکار مگس کنی؟

4

لوح دلی که آینه راز عالم است

حیف است حیف تخته مشق هوس کنی

5

سیلاب بازگشت به صحرا نمی کند

آن راه نیست عشق که رو باز پس کنی

6

در کاروان اگر نرسی آنقدر بکوش

کز دور گوش وقف صدای جرس کنی

7

زینسان که می روی پی گفتار، عاقبت

سر چون حباب در سر کار نفس کنی

8

از آتشین دمان به فغانی کن اقتدا

صائب اگر تتبع دیوان کس کنی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور