Toggle stanza 1
به کف شعله اگر نقد شرر می‌آید
1

به کف شعله اگر نقد شرر می‌آید

دل رم کرده ما هم ز سفر می‌آید

2

دست پیچیدن و دل بردن و پنهان گشتن

هرچه می‌گویی از آن موی کمر می‌آید

3

چرخ را آه شرربار من از جا برداشت

دیگ کم‌حوصلگان زود به سر می‌آید

4

هست تا بر فلک از اختر سیار اثر

سنگ بر شیشه ارباب هنر می‌آید

5

ای خوشا عالم امید و برومندی او

نخل این باغ به یک روز به بر می‌آید

6

این نه دریاست، که از کاوش این سنگدلان

اشک تلخی است که از چشم گهر می‌آید

7

لاله دارد خبر از برق سکبسیر بهار

که نفس سوخته از خاک بدر می‌آید

8

صائب از سیر گلستان سخن می‌آیم

گل خورشید مرا کی به نظر می‌آید؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور