غزل شمارهٔ 1762
Toggle stanza 1ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است
11
ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است
پی کشیدن دل هر بنفشه قلابی است
22
لباس تقوی ما را فروغ گل برقی است
کتان توبه ما را شکوفه مهتابی است
33
برای زیر و زبر کردن بنای صلاح
هوای ابر و نسیم بهار سیلابی است
44
ز برق و باد قدم وا کن که شبنم و گل
به روی آینه از دست رفته سیمابی است
55
اگر چه دولت بیدار گلشن است بهار
برای مردم بیدرد، پرده خوابی است
66
ز فکر ساقی و ساغر، حباب آسوده است
هوا بر تنک ظرف، باده نابی است
77
به کیش ما که وضو دست شستن از جان است
ز خویش هر که تهی گشته است، محرابی است
88
به هر رهی که روی، می رود به خانه حق
ز هر دری که درآیی، ز معرفت بابی است
99
به لاغری خط پاکی ز فربهی بستان
وگرنه هر سر موی تو تیغ قصابی است
1010
به احتیاط سخن کن که دولت بیدار
در آن حریم که صائب بود، گرانخوابی است
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

