Toggle stanza 1
هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیست
1

هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیست

حسن مستور ترا جز تو تماشایی نیست

2

مشرق و مغربش از رخنه دل باشد و بس

همچو مه پرتو رخسار تو هر جایی نیست

3

بیقراران تو منزل نشناسند که چیست

ریگ را ماندگی از بادیه پیمایی نیست

4

بر سر دولت تنهایی خود می لرزد

اضطراب دل خورشید ز تنهایی نیست

5

طوطی من سبق از سینه خود می گیرد

پشت آیینه مرا مانع گویایی نیست

6

ناخدا لنگر بیتابی خلق است، ارنه

کشتیی نیست درین بحر که دریایی نیست

7

دل بود مانع بینایی عارف صائب

چشم پوشیدن ما مانع بینایی نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور