غزل شمارهٔ 4174

Toggle stanza 1
محبوس آسمان چه پروبال واکند
1

محبوس آسمان چه پروبال واکند

در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند

2

از بس درشت می رود این توسن فلک

وقت است بند بند من از هم جدا کند

3

انجام کار ما و غم یار روشن است

یک شمع بی زبان چه به چندین صبا کند

4

سر رشته حیات چو از دست رفت رفت

زلف ترا ز دست کسی چون رها کند

5

نسبت به مد شکوه ما زلف نارساست

عمر خضر به شکوه ما کی وفا کند

6

باد خزان که خار به چشمش شکسته باد

فرصت نداد غنچه ما چشم واکند

7

زودآ که در قلمرو شهرت علم شود

هرکس سخن به طرز تو صائب اداکند

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور