غزل شمارهٔ 4174
Toggle stanza 1محبوس آسمان چه پروبال واکند
محبوس آسمان چه پروبال واکند
در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند
از بس درشت می رود این توسن فلک
وقت است بند بند من از هم جدا کند
انجام کار ما و غم یار روشن است
یک شمع بی زبان چه به چندین صبا کند
سر رشته حیات چو از دست رفت رفت
زلف ترا ز دست کسی چون رها کند
نسبت به مد شکوه ما زلف نارساست
عمر خضر به شکوه ما کی وفا کند
باد خزان که خار به چشمش شکسته باد
فرصت نداد غنچه ما چشم واکند
زودآ که در قلمرو شهرت علم شود
هرکس سخن به طرز تو صائب اداکند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
فردا که دوست کشته خود را ندا کند
خیزد ز خاک و بار دگر جان فدا کند
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 302
حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
باید ز شرح فاقه ما ابتدا کند
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 303
گر مِیفروش حاجتِ رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفعِ بلا کند
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 186
عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند
حاشا که خضر پیروی نقش پا کند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4172
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

