غزل شمارهٔ 303
Toggle stanza 1حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
حادی که بهر ناقه سلمی حدا کند
باید ز شرح فاقه ما ابتدا کند
دانی به راه بادیه بانگ درای چیست
گم گشتگان قافله جو را ندا کند
با نسخه طبیب چه کار آن مریض را
کز خون دیده شربت و از غم غذا کند
آن را رسد ز پیر مغان خلعت قبول
کز رد شیخ شهر طراز ردا کند
صاحبدلی کجاست که بر رغم زاهدان
میخانه ای به نیت رندان بنا کند
دل یافت نقد وصل چو جان دارد و غم خرید
تاجر همیشه سود ز بیع و شرا کند
جامی چو نیست کار تو غیر از جفاکشی
باری جفای آن که کشیدن کرا کند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گر مِیفروش حاجتِ رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفعِ بلا کند
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 186
عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند
حاشا که خضر پیروی نقش پا کند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4172
محبوس آسمان چه پروبال واکند
در زیر سنگ سبزه چه نشو ونما کند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4174
فردا که دوست کشته خود را ندا کند
خیزد ز خاک و بار دگر جان فدا کند
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 302
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

