غزل شمارهٔ 3234
Toggle stanza 1حواس کم خرد را نفس جاهل کار فرماید
11
حواس کم خرد را نفس جاهل کار فرماید
سلاح بیجگر را خصم پردل کار فرماید
22
به ور دست نتوان تیر کج را راست گرداندن
به حکمت نفس را پیوسته عاقل کار فرماید
33
به جان آورد عذر نفس عقل کارفرما را
پشیمان می شود هر کس به کاهل کار فرماید
44
زموج بیقراری حرص آسودن نمی داند
زبان را در طلب پیوسته سایل کار فرماید
55
موش غافل زکار حق که تا گردیده ای غافل
به کار خود ترا دنیای باطل کار فرماید
66
تلاش خاکساری می کنم در عشق، تا دیدم
که تیغ موج را دریا به ساحل کار فرماید
77
ندارد بر گرفتاران ترحم عشق سنگین دل
مسلمان را فرنگی با سلاسل کار فرماید
88
به خون کردم دهان تیشه را چون کوهکن شیرین
به تلخی چندم آن شیرین شمایل کار فرماید؟
99
حیات شمع شد کوتاه از اشک پشیمانی
چرا تیغ زبان را کس به محفل کار فرماید؟
1010
سبکسیری که دارد راه دوری در نظر صائب
مروت نیست مرکب را به منزل کار فرماید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

