Toggle stanza 1
از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی
1

از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی

گرد هستی برفشان از خود اگر مرد رهی

2

خاکساران می شوند آخر ز مطلب کامیاب

دامنی خواهی به دست آورد اگر گرد رهی

3

سختی راه طلب سنگ فسان رهروست

رو مگردان از دم شمشیر اگر مرد رهی

4

خواب هیهات است گردد جمع با درد طلب

پای خواب آلوده ای تا فارغ از درد رهی

5

کی توانم چشم در دامان منزل گرم کرد؟

این چنین کز سستی کوشش تو دلسرد رهی

6

با تن آسانی به مقصد راه برون مشکل است

دور گرد منزلی تا نازپرورد رهی

7

از هدف چون تیغ کج رزق تو خاک تیره است

در طلب افتان و خیزان تا تو چون گرد رهی

8

فرد را نتوان پریشان همچو دفتر ساختن

جمع چون خورشید کن خود را اگر فرد رهی

9

تیغ عریان می کند کوته زبان خصم را

پا مکش صائب به دامن گر هماورد رهی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور