غزل شمارهٔ 6273

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: یدن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن
1

سرد شد دست و دعا صبح به یک خندیدن

روح را گرم کند خنده به دل دزدیدن

2

خاطر جمع و پریشان نظری هیهات است

شانه زلف حواس است پریشان دیدن

3

دیدن بحر به پوشیدن چشمی بندست

چشم هر چند ز دریا نتوان پوشیدن

4

رزق هر چند که چون سیل بهاران آید

آسیا را نشود سنگ ره نالیدن

5

پوست پوشیده به جولانگه لیلی رفتم

در ره عشق ز مجنون نتوان لنگیدن

6

صائب از پیچ و خم زلف سخن مویی شد

اینقدر نیز نباید به سخن پیچیدن

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور