Toggle stanza 1
کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم
1

کنون که با تو مکان در یک انجمن دارم

هزار مرحله ره تا به خویشتن دارم

2

مدار رزق به اقبال قسمت است که من

در آستین شکر و زهر در دهن دارم

3

ز صبح مهر تمنا کنم چه ساده دلم

که چشم بخیه ز سر رشته کفن دارم

4

چو گردباد غبار دل است جامه من

به مرگ و زیست بس است این قبا که من دارم

5

سپر ز شبنم گل کرده ام ز ساده دلی

سر مجادله با مهر تیغ زن دارم

6

نمی شود سر خود در سخن نکنم

چو خامه زخم نمایانی از سخن دارم

7

سپر فکندن من گرد من حصار بس است

به این سلاح چه پروای تیغ زن دارم

8

مرا به جوشن داودی احتیاجی نیست

ز جان سخت زره زیر پیرهن دارم

9

چو شمع صبح بپا افتاده ام صائب

سر وداع حریفان انجمن دارم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور