غزل شمارهٔ 570
شاعر: صائب
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قافیہ: ابشدازگریهما
صنف: غزل
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما
11
چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما
ماه در هاله گرداب شد از گریه ما
22
اشک ما داغ کلف شست ز رخساره ما
زنگ از آیینه مهتاب شد از گریه ما
33
بود هر موج سرابی که درین دامن دشت
رشته گوهر سیراب شد از گریه ما
44
در بیابان طلب، نقش پی گرمروان
صدف گوهر سیماب شد از گریه ما
55
نیست تقصیر فلک گر شب ما بی سحرست
صبح ها همچو شکرآب شد از گریه ما
66
شست اگر ابر ز رخسار زمین گرد ملال
نه صدف گوهر نایاب شد از گریه ما
77
از غبار دل ما عشق تلافی ها کرد
خاک اگر طعمه سیلاب شد از گریه ما
88
گره آبله پایان که گشاید دیگر؟
خار و خس بستر سنجاب شد از گریه ما
99
پیش روشن گهران دیدن همچشم بلاست
شمع در گوشه محراب شد از گریه ما
1010
خواب سنگین شود از زمزمه آب روان
نرگس یار گرانخواب شد از گریه ما
1111
سرو بالای تو هر طوق که از فاخته داشت
سر به سر حلقه گرداب شد از گریه ما
1212
فیض اکسیر بود اشک سحرخیزان را
ماه، خورشید جهانتاب شد از گریه ما
1313
چه عجب گر دل سنگین تو سیماب شود؟
رنگ در لعل تو خوناب شد از گریه ما
1414
ریگ صحرای جنون با دل سوزان صائب
همه چون آبله سیراب شد از گریه ما

