آڈیو
Toggle stanza 1
از جنون، این عالَمِ بیگانه را گم کرده‌ام
1

از جنون، این عالَمِ بیگانه را گم کرده‌ام

آسمان‌سیرم زمینِ خانه را گم کرده‌ام

2

نه من از خود، نه کسی از حالِ من دارد خبر

دل، مرا و من، دلِ دیوانه را گم کرده‌ام

3

چون سلیمانم که از کف داده‌ام تاج و نگین

تا ز مستی، شیشه و پیمانه را گم کرده‌ام

4

از منِ بی‌عاقبت، آغازِ هستی را مپرس

کز گران‌خوابی، سرِ افسانه را گم کرده‌ام

5

در چنین وقتی که بی‌پرواز شد زلفِ سخن

از پریشان‌خاطری‌ها، شانه را گم کرده‌ام

6

بس که در یک‌جا ز غلطانی نمی‌گیرد قرار

در نظر، آن گوهرِ یکدانه را گم کرده‌ام

7

طفل می‌گرید چو راهِ خانه را گم می‌کند

چون نگریم من که صاحب‌خانه را گم کرده‌ام؟

8

به که در دنبالِ دل باشم به هرجا می‌رود

من که «صائب»، کعبه و بتخانه را گم کرده‌ام

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور