Toggle stanza 1
زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز
1

زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز

رنگی برای بردن دل ریخته است باز

2

بس ملک دل که زیر نگین آورد ترا

زین لشکری که خط تو انگیخته است باز

3

هر چند خط صلای خزان داد در چمن

برگ نشاط بر سر هر ریخته است باز

4

زان لب هنوز می شکند یک جهان خمار

زان زلف خوشه های دل آمیخته است باز

5

دارد سر خرابی دلهای خونچکان

مشکی لبش به باده برآمیخته است باز

6

از رفت و روی آه محال است کم شود

مشکی که بر دلم خط او بیخته است باز

7

هر فتنه ای که در شکن زلف جای داشت

در گوشه های چشم تو بگریخته است باز

8

هر چند خط به حسن تو آورده است زور

پیوند دل ز موی تو نگسیخته است باز

9

گر شد شکسته زلف تو، هرمو ز خط سبز

در دست حسن خنجر آهیخته است باز

10

صائب ز وصف خط و رخ او درین غزل

ایمان و کفر را به هم آمیخته است باز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور