غزل شمارهٔ 1994

Toggle stanza 1
ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
1

ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است

دریای بیکنار سراسر میانه است

2

غفلت نگشت مانع تعجیل عمر را

در خواب نیز قافله ما روانه است

3

غافل مشو ز پاس نفس تا حیات هست

کاین شمع در کمین نسیم بهانه است

4

شد سنگ آب و سختی دل همچنان بجاست

با آن که سالهاست درین شیشه خانه است

5

هر چند روزگار کند شور بیشتر

خواب گران غفلت ما را فسانه است

6

از حرف سخن، روی نتابند مبرمان

مرغ حریص را گره دام دانه است

7

بر توسن سبکرو پا در رکاب عمر

موی سفید گشته ما تازیانه است

8

از دلبران طلب خبر دل رمیدگان

چون تیر در کمان نبود بر نشانه است

9

در گوشه قفس مگر از دل برآورم

این خارها که در دلم از آشیانه است

10

گردید از نظاره ما حس شوخ چشم

بر آهوی رمیده، نگه تازیانه است

11

در خاکساری آن که چو صائب تمام شد

بر صدر اگر قرار کند آستانه است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…