Toggle stanza 1
تا سینه ام به داغ محبت رسیده است
1

تا سینه ام به داغ محبت رسیده است

پروانه ام به مهر نبوت رسیده است

2

تا دل ز خارخار تمنا شده است پاک

بیمار من به بیشتر راحت رسیده است

3

نی می کند به ناخن من دیده شکر

تا مور من به خاک قناعت رسیده است

4

از بوی پیرهن گذرم آستین فشان

تا دست من به دامن فرصت رسیده است

5

گوهر شده است قطره سیماب جلوه ام

تا دیده ام به عالم حیرت رسیده است

6

لذت ز بوسه دهن مار می برم

تا پای من به حلقه صحبت رسیده است

7

یک عمر غوطه در جگر خاک خورده ام

تا ریشه ام به اشک ندامت رسیده است

8

دزدیده ام ز ننگ گرفتن در آستین

دستم اگر به دامن دولت رسیده است

9

غیرت شده است مهر دهان، ورنه عمرهاست

طومار صبر من به نهایت رسیده است

10

گوهر شده است در صدف قدر دانیم

گر قطره ای ز ابر مروت رسیده است

11

سیری ز دیدن تو ندارد نگاه من

چون قحط دیده ای که به نعمت رسیده است

12

کشتی ز چار موجه به ساحل رسانده است

صائب ز صحبت آن که به خلوت رسیده است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور