Toggle stanza 1
ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم
1

ز ضعف اگر نفس بال بسته ای دارم

ز رنگ چهره زبان شکسته ای دارم

2

امیدوار نباشم چرا به آزادی

دل رمیده و دام گسسته ای دارم

3

اگر چه ظاهر من خشک تر ز آبله است

به زیر پوست بهار خجسته ای دارم

4

ز من گشاده شود کار می پرستان را

اگر چه همچو (سبو) دست بسته ای دارم

5

ز فکر لاله عذاران برون نمی آیم

همیشه زین گل بی خار دسته ای دارم

6

بجان رسیده ام از دست بیقراری دل

سپند آتش رخسار جسته ای دارم

7

زخنده ام جگر روزگار پر خون است

چو پسته گرچه دل زنگ بسته ای دارم

8

ز تندباد حوادث به جان نمی لرزم

که در بساط چراغ نشسته ای دارم

9

نیم ز صورت حال جهانیان غافل

اگر چه آینه زنگ بسته ای دارم

10

چو شمع دیدن من چشم می کند روشن

ز گریه دل شب روی شسته ای دارم

11

به تیغ حادثه از جای در نمی آیم

ز درد و داغ دل پینه بسته ای دارم

12

چو گل ز خنده نیاید لبم بهم صائب

اگر چه ساغر در خون نشسته ای دارم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور