Toggle stanza 1
نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم
1

نه ذوق صحبت و نه میل گفتگو دارم

لبی خموشتر از گوش آرزو دارم

2

معاشران همه در پای خم ز دست شدند

منم که بر سر خود دست چون سبو دارم

3

چه خنده های نمایان زبان زخمم کرد

هزار حلقه فزون جنگ با رفو دارم

4

ز بس که تند ز پهلوی محتسب گذرم

گمان برد که مگر سرکه در کدو دارم

5

دهن گشودن من از خمار خاموشی است

گمان برند که من ذوق گفتگو دارم

6

به بخشش فلک پست دل نمی بندم

خبر ز عادت طفل بهانه جو دارم

7

دمید صبح و نشدتر دماغ من صائب

دل پری ز تهیدستی سبو دارم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور