غزل شمارهٔ 5912
Toggle stanza 1هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
11
هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
مانند حباب است نظر پرده آهم
22
در پرده بخت است نهان روشنی من
چون برق گرفتار درین ابر سیاهم
33
افتاده تر از قطره سنجیده اشکم
پیچیده تر از مصرع برجسته آهم
44
هر تار من از نور یقین مد نگاهی است
تا همچو کتان ریخت ز هم پرتو ماهم
55
چشم کرم از ابر ترشروی ندارم
مشتاق شکر خنده برق است گیاهم
66
چون برق سبکسیر، شود بال و پر من
ریزند اگر خار جهان بر سر راهم
77
غافل که فزون می شود آب گهر من
اخوان سیه دل که فکندند به چاهم
88
چندان که درین بادیه چون چشم پریدم
حاصل نشد ازخرمن دو نان پرکاهم
99
چون سرو به یک مصرع موزون که رساندم
از برگ فزون است درین باغ گناهم
1010
از منت خشک چمن آرا جگرم سوخت
هر چند ز بال و پر خود بود پناهم
1111
از بس که عنانداری اندیشه نکردم
چون زلف پریشان به هم افتاد سپاهم
1212
زان روز که صائب شدم آشفته آن زلف
پیچیده تر از رشته آه است نگاهم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

