غزل شمارهٔ 3473
شاعر: صائب
Toggle stanza 1تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد
11
تا مرا در نظر آن حسن خداداد آمد
هر سر موی مرا نام خدا یاد آمد
22
چون دل از دامن صحرای جنون بردارم؟
که سرابم به نظر موج پریزاد آمد
33
در دل سخت تو بیرحم ندارد تأثیر
ورنه از ناله من کوه به فریاد آمد
44
بر سر سرو چمن فاخته ای می لرزید
جنبش پر کلاه تو مرا یاد آمد
55
شهپر نصرت و اقبال مصور گردید
تا برون تیغ تو از بیضه فولاد آمد
66
خط پاکی است ز تاراج خزان هر برگش
هرکه چون سرو درین باغچه آزاد آمد
77
برمدار از لب خود مهر خموشی زنهار
که درین شیشه سربسته پریزاد آمد
88
بر سر خاک شهیدان تو نیایی، ورنه
نقش شیرین به سر تربت فرهاد آمد
99
زلف مشکین تو در دلشکنی بود علم
خط شبرنگ برای چه به امداد آمد؟
1010
مستمال از رقم عزل نگشته است کسی
چون ز خط غمزه او بر سر بیداد آمد؟
1111
صائب از ملک عدم این دل بی حاصل من
به چه امید به معموره ایجاد آمد؟
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

