غزل شمارهٔ 3871
شاعر: صائب
Toggle stanza 1خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد
11
خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد
که آه بی اثران بی اثر نمی باشد
22
نمی شود دل بیتاب از خدا غافل
ز قبله قبله نما بیخبر نمی باشد
33
چه حاجت است به ارشاد عزم صادق را
دلیل قافله را راهبر نمی باشد
44
ز مغز نیست سخنهای پوچ ما خالی
حباب قلزم ما بی گهر نمی باشد
55
به گردنی که زبند لباس شد آزاد
دو شاخه ای ز گریبان بتر نمی باشد
66
دهان تلخ برون می برم ز گلزاری
که سرو وبید در او بی ثمر نمی باشد
77
صفای دل ز جهان بی نیاز کرد مرا
که روی آینه محتاج زر نمی باشد
88
به خون دل ز می ناب صلح کن صائب
که غیر خون می بی دردسرنمی باشد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

