غزل شمارهٔ 2467
Toggle stanza 1از دیار مردمی دیار در عالم نماند
11
از دیار مردمی دیار در عالم نماند
آشنارویی به جز دیوار در عالم نماند
22
تیشه فولاد انگشت ندامت می گزد
حیف یک فرهاد شیرین کار در عالم نماند
33
هر کجا خاری است در پیراهن من می خلد
گرچه از چشم تر من خار در عالم نماند
44
از بنای استوار شرع با آن محکمی
غیر برفین گنبد دستار در عالم نماند
55
گوشه چشمی نماند از مردمی در روزگار
سرمه واری نرمی گفتار در عالم نماند
66
طالب آمل گذشت و طبعها افسرده شد
کز چه رو آن آتشین گفتار در عالم نماند
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

