Toggle stanza 1
چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است
1

چون صبح، زندگانی روشندلان دمی است

اما دمی که باعث احیای عالمی است

2

عیش غلط نمای جهان پرده غمی است

شیرازه شکفتگیش زلف ماتمی است

3

آن را که راهزن نشود نعل واژگون

ابروی ماه عید، هلال محرمی است

4

در چشم آبگینه ما دل رمیدگان

زنگ ملال، دامن صحرای خرمی است

5

از سینه هر دمی که برآید ز روی صدق

مانند صبح، صیقل زنگار عالمی است

6

بر هر دلی که زخمی تیغ زبان شود

بی چشم زخم، سوده الماس مرهمی است

7

هر جا به عاجزی رود از پیش کارها

هر مور اژدهایی و هر زال رستمی است

8

آن را که شد گزیده ز طول حیات خویش

لیل و نهار در نظرش مار ارقمی است

9

دلهای آب گشته مرغان بینواست

هر جا به چهره گل این باغ شبنمی است

10

هر چند نم برون ندهد خاک خشک مغز

نسبت به آسمان سیه کاسه حاتمی است

11

در پنجه تصرف اغیار، زلف تو

در دست دیو مانده گرفتار، خاتمی است

12

صائب به غیر چاه زنخدان یار نیست

راز مرا گر از همه آفاق محرمی است

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…