Toggle stanza 1
چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید
1

چشم ما را پرده غفلت شد ابروی سفید

باز ناورد از ختا این نافه را موی سفید

2

دیگران را گر ز پیری صبح آگاهی دمید

شد دل ما شیر مست غفلت از موی سفید

3

کی شود طبع هوسناکان زپیری تنگدل؟

ماه عید طفل طبعان است ابروی سفید

4

از جوانان نیست کم چون زنده دل افتاد پیر

صبح می رو بد زدلها غم به گیسوی سفید

5

با سیه رویان بود عفو خدا را روی حرف

قابل اقبال نبود نامه را روی سفید

6

تار و پود زندگانی را پریشان کردن است

جمع کردن خنده را چون صبح با موی سفید

7

کاکل عنبرفشان بر پشت آن سیمین بدن

هست چون خط سیه بر پشت آهوی سفید

8

هر که صائب روی گردان شد زاهل روزگار

می برد از ظلمت آباد جهان روی سفید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور