غزل شمارهٔ 3885
شاعر: صائب
Toggle stanza 1کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
11
کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند
توان به چرخ سرخودزپیچ وتاب رساند
22
چه چشمهای خمارین ولعل میگون است
که می توان ز تماشای او شراب رساند
33
به مهره دل مومین من چه خواهد کرد
رخی که خانه آیینه را به آب رساند
44
چگونه دست نشویم زذل که سبزه زنگ
در آبگینه من ریشه را به آب رساند
55
به ناامیدی از امید کامیاب شدم
به آب خضر مرا موجه سراب رساند
66
هزار حلقه زدم پیچ وتاب چون جوهر
چوتیغ تا به لبم چرخ یک دم آب رساند
77
ز دست دامن پاکان رها مکن زنهار
که قرب گل سر شبنم به آفتاب رساند
88
ز پیچ وتاب مکش سرکه رشته را صائب
به وصل گوهر شهوار پیچ وتاب رساند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

