غزل شمارهٔ 4450
Toggle stanza 1از قید فلک برزده دامن بگریزید
11
از قید فلک برزده دامن بگریزید
چون برق ازین سوخته خرمن بگریزید
22
یک اوج به اندازه پرواز شررنیست
درسینه سنگ ودل آهن بگریزید
33
چون اخگردل زنده ازین سردمزاجان
در پرده خاکستر گلخن بگریزید
44
چون برق مگردید مقید به خس وخار
از باغ جهان برزده دامن بگریزید
55
هر جا که کند گرد غم از دورسیاهی
زیر علم باده روشن بگریزید
66
ماتمکده خاک سزاوار وطن نیست
چون سیل ازین دشت به شیون بگریزید
77
از ناوک دلدوز قضا امن مباشید
هرچندکه در دیده سوزن بگریزید
88
چون شبنم گل برسردستیدقضا را
چون آب اگر در دل آهن بگریزید
99
چون صائب اگر زخم نهانی است شما را
زنهار که از دیده سوزن بگریزید
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

