غزل شمارهٔ 506
Toggle stanza 1نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را
11
نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را
خار و خس بستر سنجاب بود آتش را
22
بهره از عمر بود تیره روانان را بیش
زودتر جذب کند خاک می بی غش را
33
خوابش از بستر بیگانه پریشان نشود
هر که در زندگی از خاک کند مفرش را
44
چشم بر شست تو دارند غزالان حرم
خالی از تیر به بازیچه مکن ترکش را
55
به جز از جاذبه مهر و محبت صائب
کیست از خانه برون آورد آن سرکش را؟
زمین

