غزل شمارهٔ 505
Toggle stanza 1ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را
11
ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را
صاف سازیم درین صومعه ها چون خود را؟
22
باده از خم به چهل روز به مینا آید
ما به یک جوش رساندیم به گردون خود را
33
هیچ بر جای نماند از دل ما چون مرکز
تا فکندیم ازین دایره بیرون خود را
44
از کشاکش نشود رشته جان فارغبال
تا نپیچیم بر آن قامت موزون خود را
55
کوه غم در دل سودازده ما صائب
بیش از آن است که سنجیم به مجنون خود را

