غزل شمارهٔ 5703
Toggle stanza 1ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم
11
ادب گذشته بر روی یکدیگر دستم
وگرنه همچو صدف نیست بی گهر دستم
22
تهی شود به لبم نارسیده رطل گران
ز بس که ریشه دوانده است رعشه در دستم
33
جدا چودست سبو از سرم نمی گردد
ز بس به فکر تو مانده است زیر سردستم
44
گره زکار دو عالم گشودن آسان است
نمیرود پی این کار مختصر دستم
55
کنون که شمع برون آمده است از فانوس
زبال و پر کف خاکستری است در دستم
66
ز آب گوهر من روی عالمی تازه است
چو خاک اگر چه تهی مانده از گهر دستم
77
به فکر مور میانی فتاده ام صائب
عجب رگی ز سخن آمده است در دستم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

