غزل شمارهٔ 5541
شاعر: صائب
Toggle stanza 1زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم
11
زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم
به صد دریا نگردد پاک, دامانی که من دارم
22
ز وحشت سایه بر گِرد من مجنون نمیگردد
ندارد کعبه گرد خود بیابانی که من دارم
33
تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمیآرد
به است از جنت دربسته زندانی که من دارم
44
ز سهمش پنجهٔ شیران چو برگ بید میلرزد
درون سینه از تیرش نیستانی که من دارم
55
ز اکسیر قناعت میشمارم نعمت الوان
اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم
66
توکل میدهد سامان کار من به آسانی
ندارد هیچ رهرو میرسامانی که من دارم
77
ز مد عمر جاویدان ندارد کوتهی صائب
ز دست و تیغ او زخم نمایانی که من دارم
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

