غزل شمارهٔ 5640
Toggle stanza 1تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم
11
تاخت از سینه به مژگان دل بازیگوشم
گشت بال و پر طوفان دل بازیگوشم
22
من که در صومعه سر حلقه پیران بودم
کرد بازیچه طفلان دل بازیگوشم
33
من کجا، خنده زدن چون گل بیدرد کجا؟
کرد چون غنچه پریشان دل بازیگوشم
44
گرچه در کنج قفس بال و پرم غنچه شده است
می کند سیر گلستان دل بازیگوشم
55
بیقرارست چو مو بر سر آتش، تا شد
زلف را سلسله جنبان دل بازیگوشم
66
همه شب در تن مجروح ز بی آرامی
می کند سیر چو پیکان دل بازیگوشم
77
هست چون برق نمایان ز رگ ابر بهار
از سر زلف پریشان دل بازیگوشم
88
نیست از ترکش پر تیر خطر پیکان را
می زند بر صف مژگان دل بازیگوشم
99
بس که زد قطره به هر کوچه بآورد آخر
گرد از عالم امکان دل بازیگوشم
1010
همچو طوطی که ز آیینه به گفتار آید
شد از آن چهره سخندان دل بازیگوشم
1111
نیست ممکن که به فکر من بیدل افتد
صائب از حلقه طفلان دل بازیگوشم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

