غزل شمارهٔ 1955
Toggle stanza 1این خار غم که در دل بلبل نشسته است
این خار غم که در دل بلبل نشسته است
از خون گل خمار خود اول شکسته است
این جذبه ای که از کف مجنون عنان ربود
اول زمام محمل لیلی گسسته است
پای شکسته سنگ ره ما نمی شود
شوق تو مومیایی پای شکسته است
بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست
شبنم به روی گل به امانت نشسته است
از خط یکی هزار شد آن خال عنبرین
دور نشاط نقطه به پرگار بسته است
بر سر گرفته ایم و سبکبار می رویم
کوه غمی که پشت فلک را شکسته است
آسوده از زوال خود آفتاب گل
تا باغبان به سایه گلبن نشسته است
برقی کز اوست سینه ابر بهار چاک
با شوخی تو مرغ و پر و بال بسته است
پیوسته است سلسله موجها به هم
خود را شکسته هر که دل ما شکسته است
تا خویش را به کوچه گوهر رسانده ایم
صد بار رشته نفس ما گسسته است
داغم ز شوخ چشمی شبنم که بارها
از برگ گل به دامن ساقی نشسته است
خون در دل پیاله خورشید می کند
سنگی که شیشه دل ما را شکسته است؟
(در کام اژدهای مکافات چون رود؟
آزاده ای که خاطر موری نخسته است)
برهان برفشاندن دامان ناز اوست
گرد یتیممی که به گوهر نشسته است
تا بسته است با سر زلف تو عقد دل
صائب ز خلق رشته الفت گسسته است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است
کز بار جلوه رنگ بهارت شکسته است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 571
دنیا طویله ایست پر از جنس چارپای
کابادی و خرابی آن جسته جسته است
عرفیقطعاتشمارهٔ 2 - درشکایت از ابناء روزگار
تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1952
جام شراب مرهم دلهای خسته است
خورشید مومیایی ماه شکسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1953
باد بهار مرهم دلهای خسته است
گل مومیایی پر و بال شکسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1954
پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
پای جهان نورد خیالم نبسته است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1956
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

