غزل شمارهٔ 571

Toggle stanza 1
گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است
1

گلدستهٔ نزاکت حسنت که بسته است

کز بار جلوه رنگ بهارت شکسته است

2

از ضعف انتظار تو در دیدهٔ ترم

سررشته نگاه چو مژگان ‌گسسته است

3

هرگز نچیده‌ایم جز آشفتگی‌ گلی

سنبل به باغ طالع ما دسته دسته است

4

بی جلوهٔ تو ای چمن‌آرای انتظار

جوهر به چشم آینه مژگان شکسته است

5

از قطره تا محیط تسلی سراغ نیست

آسودگی زکشورما باربسته است

6

از سنگ برنیامده زندانی هواست

یارب شرار من به چه امید جسته است

7

رنگم چه آرزو شکند کز شکست دل

درگوش این شکسته صدایی نشسته است

8

بر ناخن هلال فلک پرحنا مبند

رنگینیش به خون جگرهای خسته است

9

بگذر ز دام وهم که گلدستهٔ مراد

با رشته‌های طول امل‌ کس نبسته است

10

عیش از جهان مخواه‌ که چون نالهٔ سپند

این مرغ درکمین رمیدن نشسته است

11

بیدل خموش باش‌ که تا لب گشوده‌ای

فرصت به ‌کسوت نفس از دام جسته است

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آڈیو

ابھی اس کلام کی آڈیو موجود نہیں۔ اپنی آواز میں پہلی آڈیو شامل کریں۔

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…