Toggle stanza 1
بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
1

بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم

آتش داغ من از مجمره طور بود

2

چاک در پرده زنبوری انگور افکند

شیوه دختر رز نیست که مستور بود

3

عیش بی غم نتوان یافت به عالم صائب

نیش زنبور نهان در دل انگور بود

4

دار هر چند به ظاهر ز ثمر عور بود

ثمر پیشرس او سر منصور بود

5

بهتر از دیدن سیمای گرانجانان است

بندبند من اگر در ته ساطور بود

6

خلوت خویش اگر بیضه عنقا سازم

گوشم از جوش سخن خانه زنبور بود

7

چون نسیم سحر از بس که سبک می گذرم

پای من دست حمایت به سر مور بود

8

شور عالم همه از پسته لب بسته توست

ورنه در ساغر محشر چه قدر شور بود؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور