غزل شمارهٔ 3554
Toggle stanza 1بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
11
بنده حسن خداداد شوم همچو کلیم
آتش داغ من از مجمره طور بود
22
چاک در پرده زنبوری انگور افکند
شیوه دختر رز نیست که مستور بود
33
عیش بی غم نتوان یافت به عالم صائب
نیش زنبور نهان در دل انگور بود
44
دار هر چند به ظاهر ز ثمر عور بود
ثمر پیشرس او سر منصور بود
55
بهتر از دیدن سیمای گرانجانان است
بندبند من اگر در ته ساطور بود
66
خلوت خویش اگر بیضه عنقا سازم
گوشم از جوش سخن خانه زنبور بود
77
چون نسیم سحر از بس که سبک می گذرم
پای من دست حمایت به سر مور بود
88
شور عالم همه از پسته لب بسته توست
ورنه در ساغر محشر چه قدر شور بود؟
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

