غزل شمارهٔ 4976
شاعر: صائب
Toggle stanza 1حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
11
حرف عقبی که درین نشأه کنی تقریرش
همچو خوابی است که درخواب کنی تعبیرش
22
عشق از پرده ناموس برون می آید
این نه شمعی است که فانوس کند تسخیرش
33
بی نیازی است محبت که به تکلیف گناه
دست در گردن یوسف نکند زنجیرش
44
هر که را دایره خلق وسیع افتاده است
چار دیوار عناصر نکند دلگیرش
55
جز دهان توکه در سبزه خط پنهان شد
نکته ای نیست که پوشیده کندتفسیرش
66
آنچه روشن به من از شوخی آن حسن شده است
چشم آیینه به صد سال نبیند سیرش
77
هرکه بیرون رود از شهر به امید نجات
حکم عشق است نظر بندکند نخجیرش
88
می رسند اهل قلم از سخن آخر به نوال
این نه طفلی است کز انگشت نزاید شیرش
99
صائب ازحلقه این سخت کمانان سخن
خامه ماست که بر سنگ نیامد تیرش
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

