غزل شمارهٔ 6395
Toggle stanza 1چون تخم سوخته است ز سودا دماغ من
11
چون تخم سوخته است ز سودا دماغ من
کز ابر نوبهار شود تازه داغ من
22
منت کند سیاه، دل روشن مرا
دست حمایت است نفس بر چراغ من
33
از خرقه داغهای مرا می توان شمرد
دیوار نیست مانع گلگشت باغ من
44
مجنون من ز وصل لباسی است بی نیاز
ورنه سیاه خیمه لیلی است داغ من
55
نومید چون ز توبه سنگین خود شوم؟
کز سنگ همچو لاله برآید ایاغ من
66
از بوستان به برگ خزان دیده ای خوشم
تر می شود به نامه خشکی دماغ من
77
زنگ از دلم به باده گلگون نمی رود
دایم چو لاله زیر سیاهی است داغ من
88
شیرین لبان به رخصت من آب می خورند
میراب جوی شیر بود سنگداغ من
99
گر آب زندگی عوض می به من دهند
چون لاله خون مرده شود در ایاغ من
1010
از خویش رفته را نتوان نقش پای یافت
سرگشته آن کسی که بود در سراغ من
1111
صائب گذشته ام ز سر خویش عمرهاست
بر خود ز باد صبح نلرزد چراغ من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

