Toggle stanza 1
موقوف انقطاع بود اتصال من
1

موقوف انقطاع بود اتصال من

از خود گسستن است کمند غزال من

2

چون ساز، گوشمال مرا ساز می کند

در ترک گوشمال بود گوشمال من

3

آبی که نیست در جگرم می کند سبیل

ریحان همیشه تازه بود در سفال من

4

در روز حشر شسته بود پاک، نامه ها

گر نم برون دهد عرق انفعال من

5

سرشته خیال من از خواب نگسلد

رحم است بر کسی که شود هم خیال من

6

بر گوهرم غبار یتیمی فزون شود

چندان که چرخ بیش دهد خاکمال من

7

از من فراغبال درین بوستان مجو

کز نقش، سبزه ته سنگ است بال من

8

با صد هزار عقده چو سروم گشاده روی

کلفت می رسد به کسی از ملال من

9

صائب چو مار سرزده پیچم به خویشتن

موری اگر به سهو شود پایمال من

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور