غزل شمارهٔ 6396
Toggle stanza 1موقوف انقطاع بود اتصال من
11
موقوف انقطاع بود اتصال من
از خود گسستن است کمند غزال من
22
چون ساز، گوشمال مرا ساز می کند
در ترک گوشمال بود گوشمال من
33
آبی که نیست در جگرم می کند سبیل
ریحان همیشه تازه بود در سفال من
44
در روز حشر شسته بود پاک، نامه ها
گر نم برون دهد عرق انفعال من
55
سرشته خیال من از خواب نگسلد
رحم است بر کسی که شود هم خیال من
66
بر گوهرم غبار یتیمی فزون شود
چندان که چرخ بیش دهد خاکمال من
77
از من فراغبال درین بوستان مجو
کز نقش، سبزه ته سنگ است بال من
88
با صد هزار عقده چو سروم گشاده روی
کلفت می رسد به کسی از ملال من
99
صائب چو مار سرزده پیچم به خویشتن
موری اگر به سهو شود پایمال من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

