غزل شمارهٔ 6551
Toggle stanza 1وحشی تر از آهوست نشان قدم تو
11
وحشی تر از آهوست نشان قدم تو
کهسار شود سینه صحرا ز رم تو
22
کوتاه نگردد به گره رشته عمرش
چون زلف نهد هر که سری در قدم تو
33
هر فتنه سرگشته که در روی زمین بود
شد جمع به زیر قد همچون علم تو
44
زین بیش دل خود نتوان خورد به امید
گر ماه تمامی که گرفتیم کم تو
55
هر چند به پای دگری ره نتوان رفت
گردید فلک سیر سرم در قدم تو
66
چون چشم که در خواب گران است حضورش
دل را سبک از درد کند کوه غم تو
77
بر سنبل فردوس کند ناز نگاهش
چشمی که فتد بر خط نازک رقم تو
88
صائب چه خیال است نیفتد به زبانها
هر شعر که آید به زبان قلم تو
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

