Toggle stanza 1
شد رعشه پیری پر و بال طلب تو
1

شد رعشه پیری پر و بال طلب تو

یک جو نشد افسرده ز کافور تب تو

2

انگور شود غوره چو بسیار بماند

شد غوره درین باغ ز مهلت عنب تو

3

پیری که زدی آب بر آتش دگران را

شد هیزم خشکی پی نار غضب تو

4

عمرت شد و یک ساغر تبخال ندامت

بر سر نکشید از کف افسوس لب تو

5

در فکر سفر باش که هر موی سفیدی

از غیب رسولی است برای طلب تو

6

این یک دو نفس را ز سر درد برآور

در غفلت اگر صرف شد اوقات شب تو

7

غافل مشو ایام خزان از نفس سرد

در خنده سرآمد چو بهار طرب تو

8

شوخی مکن ای پیر که هر موی سفیدی

شمشیر زبانی است برای ادب تو

9

در هر چه شود صرف به جز آه حرام است

چون صبح ز عمر این نفس منتخب تو

10

گاهی به لگد، گاه به پهلو دهی آزار

در مرگ و حیات است زمین در تعب تو

11

پیری که ز اسباب وقارست بشر را

مپسند که بی وقر شود از سبب تو

12

هر لوح مزاری ز فرامشکده خاک

دستی است برون آمده بهر طلب تو

13

صائب به ادب باش که گردون ز حوادث

صد دست برآورده برای ادب تو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور