Toggle stanza 1
شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش
1

شود دیوانه آخر هر که سودایی است همراهش

سر از صحرا برآرد هرکه صحرایی است همراهش

2

نسازد گرم چشم خود مگر در دامن منزل

سبکسیری که چون خورشید تنهایی است همراهش

3

توکل میکند پوشیده چشمان را نگهداری

به چاه افتد درین ره هر که بینایی است همراهش

4

به آن خورشید سیما همسفر گشتم، ندانستم

که تنها می رود هرکس که هر جایی است همراهش

5

نهان سرکرد دل راه سرزلفش ،ازین غافل

که آتش در شب تاریک، رسوایی است همراهش

6

به چشم دوربینان چون پلنگ آید غزال من

زبس کز هر طرف چشم تماشایی است همراهش

7

ز نور علم صائب شب شودازروز روشنتر

ندارد شمع حاجت هرکه دانایی است همراهش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور