غزل شمارهٔ 1912
Toggle stanza 1آب حیات شبنم آن روی چون گل است
آب حیات شبنم آن روی چون گل است
عنبر خمیر مایه آن زلف و کاکل است
یک چشم پر خمار به از صد قدح شراب
یک چهره شکفته به از صد چمن گل است
بر روی دست باد مرادست سیر من
تا بادبان کشتی من از توکل است
در دور خط تمام شود گیر و دار زلف
بیچاره عاشقی که گرفتار کاکل است
در پیری از حیات اقامت طمع مدار
سیل است عمر و قامت خم گشته چون پل است
شاخی که بی ثمر نبود در چهار فصل
دست ز کار رفته اهل توکل است
استادگی است صیقل آیینه آب را
روشنگر جمال معانی تأمل است
این خرده ای که کرده گره گل در آستین
صائب سپند شعله آواز بلبل است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در صورت تو سر جمالی که مجمل است
در خط و خال و عارض و زلفت مفصل است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 135
ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
درده شراب لعل چه جای تعلل است
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 73
تا خط به گرد آن لب شیرین شمایل است
ابر میان عیسی و خورشید حایل است
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 69
ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
این بار هر کجا فتد از دوش منزل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1910
روی تو برق خرمن آسایش دل است
زلف تو تازیانه جانهای غافل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1911
شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
دست ز کار رفته اهل توکل است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1913
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

