غزل شمارهٔ 4399
شاعر: صائب
Toggle stanza 1تا خنده ازان غنچه مستور برآمد
11
تا خنده ازان غنچه مستور برآمد
صبح شکر از چاک دل موربرآمد
22
از دیدن رویت دل آیینه فروریخت
این لاله مگر از جگر طور برآمد
33
با مرهم افسرده کافور نجوشد
داغی که به خونگرمی ناسور برآمد
44
هر ذره که دیدیم همین زمزمه را داشت
این نغمه نه از پرده منصور برآمد
55
آن روز که از داغ من افتاد سیاهی
خورشید ز جیب شب دیجور برآمد
66
با خامه صائب طرف بحث مگردید
نتوان به سخن با شجر طور برآمد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

