غزل شمارهٔ 2102
Toggle stanza 1از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
11
از زلف اگر نه حسن تو زنجیر می گرفت
این دل رمیده را به چه تدبیر می گرفت؟
22
آن عهد یاد باد که آن زلف مشکبار
دیوانه مرا به دو زنجیر می گرفت
33
می جست از زبان ملامتگران پناه
مجنون که جای در دهن شیر می گرفت
44
می داد از دل آینه سامان برای تو
آهم که چشم آینه را دیر می گرفت
55
حیران عشق را خبر از خویشتن نبود
آیینه در برابر تصویر می گرفت
66
گر ناز بی دماغ نمی شد ز خون خلق
از دست غمزه تو که شمشیر می گرفت؟
77
پیری فسرده کرد مرا، ورنه پیش ازین
آتش ز شست من به نی تیر می گرفت
88
تا عشق داشت گوشه چشمی به من، جهان
گرد مرا به قیمت اکسیر می گرفت
99
دیوانه حلقه در بیت الحرام را
صائب به یاد حلقه زنجیر می گرفت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

