Toggle stanza 1
دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت
1

دل را ز ما به حسن ادا می توان گرفت

زاندک توجهی دل ما می توان گرفت

2

خود را چو شبنم گل اگر جمع کرده ای

از خاکدان دهر هوا می توان گرفت

3

در کشوری که حکم قناعت بود روان

از خاک، فیض آب بقا می توان گرفت

4

چون ماه نو تواضع اگر خوی خود کنی

آفاق را به قد دو تا می توان گرفت

5

قانع شوی به عبرت اگر همچو عاقلان

از روزگار سفله چها می توان گرفت

6

زاهد به جوی شیر دهد زهد خشک را

آسان ز دست کور عصا می توان گرفت

7

چون سایه بس که دولت دنیاست هیچ و پوچ

با مشتی استخوان ز هما می توان گرفت

8

صائب تلاش کن گروی از حیات گیر

ورنه عنان عمر کجا می توان گرفت؟

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور